... گردش چهار نفره ما ...
به نام خالق درختان سبز راستش بعد از سیزده به در فرصت یه گردش و ناهار خوری بیرون شهر بهمون دست نداده بود تا همین امروز که پنجشنبه است و دو روز از واکسن وحشتناکی که زدی می گذره ... برای ناهار تصمیم داشتم قیمه درست کنم واول گوشتش رو به همراه پیاز داغ گذاشته بودم تا بپزه ... داشتیم با هم تمرین راه رفتن می کردیم ، از شما انکار و از من اصرار که دیگه خوب شدی پسرم و باید کم کمک راه بری و شما اشک می ریختی و مثل مجروح های جنگی لنگ میزدی و میخواستی بهم بفهمونی که پاهات هنوز درد می کنه و آماده راه رفتن نیستی ... امروز صبح بعد از اینکه بابا محسن که با مادری&nbs...











